۵. تبرک و استشفاء
۵. تبرک و استشفاء
گاهی ذهن انسانِ محصور در جهان مادی، تصور میکند که امور معنوی و قدسی هیچ ارتباطی با دنیای اجسام و مواد ندارند. اما در هندسه معرفتی اسلام، ماده و معنا با یکدیگر در هم آمیختهاند. خداوند متعال اراده کرده است که گاهی بالاترین فیوضات معنوی و حتی شِفای دردهای لاعلاج جسمی را از طریق مجاری مادی و فیزیکی به انسانها برساند. این همان رازِ بزرگ «تبرک» (طلب برکت) و «استشفاء» (طلب شفا) است.
برای اثبات این حقیقت، قرآن کریم زیباترین تصویر را در داستان حضرت یوسف (علیهالسلام) رسم میکند. وقتی چشمان حضرت یعقوب (علیهالسلام) از شدت گریه در فراق یوسف نابینا میشود، درمان این کوری، نه یک داروی مادی، بلکه پیراهنی است که با بدن یک پیامبر الهی در تماس بوده است: «اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا» (يوسف: ۹۳) «این پیراهن مرا ببرید و بر چهره پدرم بیندازید تا بینا شود».
این آیه، مانیفستِ تبرک در اسلام است. شیئی که به واسطه انتساب به یک ولیّ خدا، حامل اثرات نوری و ملکوتی میشود و قوانین فیزیک را در هم میشکند(در حقیقت قوانین فیزیک را نمی شکند بلکه از طریق قوانینی اثرگذاری دارد که فهم ما به آن نرسیده است. به بیان دیگر فهم ما از قوانین را می شکند نه قوانین را)
جایگاه زیارت در معارف شیعه؛ اتصال به حیاتِ جاودان
زیارت در مکتب اهلبیت (علیهمالسلام)، صرفاً رفتن به یک مکان تاریخی و ادای احترام به یک شخص از دنیا رفته نیست! زیارت، حضور در عالیترین کانونهای انرژی و نور در کُره زمین است. بقاع متبرکه و حرمهای مطهر ائمه، نقاط تلاقی مُلک و ملکوت و محل رفت و آمد فرشتگان هستند.
وقتی زائر وارد حریم حرم میشود، در واقع وارد میدان مغناطیسیِ ولایت شده است. امامان ما بنا بر نص صریح روایات و زیارتنامهها، زندهاند، میبینند، میشنوند و پاسخ میدهند.
زیارت، تجدید عهد و اتصال روحِ خسته انسان با سرچشمههای حیات است. امام رضا (علیهالسلام) در تبیین این حقیقت عمیق میفرمایند:
«إِنَّ لِكُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِي عُنُقِ أَوْلِيَائِهِ وَ شِيعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَ حُسْنِ الْأَدَاءِ زِيَارَةَ قُبُورِهِمْ» (الكافي، ج ۴، ص ۵۶۷).
«همانا برای هر امامی، عهدی بر گردن دوستان و شیعیان اوست، و قطعاً از نشانههای کمالِ وفای به این عهد و ادای نیکوی آن، زیارت قبرهای آنان است».
در این فضا، در و دیوار، ضریح و فرشهای حرم، به واسطه همجواری با آن نورِ مطلق، خاصیت شفابخشی پیدا میکنند و لمس آنها (تبرک)، انتقال این انرژی پاک به وجودِ زائر است.
علاوه بر این همانطور که در بخش سنگ ها گفتیم اثر ملکوتی این مکان ها آثار به مراتب بالاتر روی زائر دارد.
تربت سیدالشهدا (علیهالسلام)؛ داروی بیبدیل آسمانی
در فقه اسلامی، یک قانون سفت و سخت وجود دارد: «خوردن هرگونه خاک و گِل، حرام است». خاک طبعی سرد دارد، ناقل بیماری است و با بدن انسان سازگار نیست. اما در این میان، یک استثنای شگفتانگیز و بینظیر وجود دارد که تمام معادلات را به هم میریزد: تربت کربلا.
خداوند متعال به پاس فداکاری عظیم امام حسین (علیهالسلام)، شفای همه دردها را در خاک مزار او قرار داده است. خاکی که با خونِ ثارالله عجین شده، دیگر خاک نیست، بلکه اکسیر اعظم است.
امام صادق (علیهالسلام) در روایتی که پرده از عظمت این خاک برمیدارد، میفرمایند:
«فِي طِينِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ الشِّفَاءُ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ هُوَ الدَّوَاءُ الْأَكْبَرُ» (كامل الزيارات، ص ۲۷۵).
«در خاک قبر حسین (علیهالسلام)، شفای هر دردی است و آن بزرگترین دارو است».
استشفاء از تربت، آداب خاصی دارد. باید به اندازه یک نخود کوچک، با وضو و توجه قلبی و ذکر صلوات مصرف شود. این تربت نه تنها شفای جسم است، بلکه همراه داشتن آن، سجده بر آن و حتی قرار دادن آن در قبرِ میت، امواج عذاب و تاریکی را دفع میکند و نورانیت میآورد.
آب زمزم و آب نیسان؛ قطراتی از بهشت
در میان عناصر مادی، آب بالاترین ظرفیت را برای دریافت و انتقال پیامها و انرژیهای معنوی دارد. در روایات اسلامی، برخی آبها دارای خواص ویژه و ماورائی معرفی شدهاند:
- آب زمزم: چشمهای که به اراده الهی زیر پای اسماعیل جوشید، تنها یک منبع رفع عطش نیست. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) درباره این آبِ شگفتانگیز میفرمایند:
«مَاءُ زَمْزَمَ دَوَاءٌ لِمَا شُرِبَ لَهُ» (المحاسن، ج ۲، ص ۵۷۳).
«آب زمزم، دارویی است برای هر نیتی که به خاطر آن نوشیده شود». (یعنی اگر به نیت شفا بنوشی شفاست، اگر به نیت علم بنوشی علم میآورد).
- آب نیسان: یکی از شگفتانگیزترین دستورات در حوزه استشفاء، آب باران در ماه نیسان رومی (تقریباً اواخر فروردین و اوایل اردیبهشت) است. در روایتی مفصل از پیامبر اکرم (ص)، دستورالعملی ذکر شده که شامل خواندن سورههایی از قرآن (مثل حمد، آیهالکرسی، قدر و…) به تعداد خاص بر روی این آبِ باران است. در روایت آمده است که این آب، سموم را از بدن خارج میکند، سحر و جادو را باطل میسازد، و برای درمان نازایی و بیماریهای روحی و جسمی معجزهآساست. این نشان میدهد که ترکیبِ «نزولات پاک آسمانی» با «نورِ آیات قرآن»، معجونی میسازد که هیچ داروی شیمیایی به پای آن نمیرسد.
خوراکیهای دارای خواص ماورائی در روایات
علاوه بر آبها و تربت، در طب المعصومین و روایات اهلبیت، به برخی خوراکیها اشاره شده که علاوه بر ویتامینها و خواص مادی، دارای «خواص ملکوتی و ماورائی» هستند و بر روح و روان و دفع انرژیهای منفی اثر مستقیم دارند:
۱. عسل؛ شیرینیِ شفابخش: خداوند در قرآن مستقیماً به خاصیت درمانی عسل اشاره کرده و میفرماید: «يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ» (النحل: ۶۹) «از شکم زنبورها شربتی با رنگهای مختلف خارج میشود که در آن شفایی برای مردم است». عسل در روایات، دافع بلغم (که ریشه بسیاری از سستیها و کسالتهای روحی است) معرفی شده است.
۲. روغن زیتون؛ عصاره درخت مبارک: قرآن زیتون را از «شجره مبارکه» میداند. پیامبر اکرم (ص) میفرمایند: «كُلُوا الزَّيْتَ وَ ادَّهِنُوا بِهِ فَإِنَّهُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ» (الكافي، ج ۶، ص ۳۳۱) «روغن زیتون بخورید و با آن روغنمالی کنید، چرا که از درختی مبارک است». در روایات آمده است کسی که با روغن زیتون بدن خود را مسح کند، شیاطین و انرژیهای منفی از او دور میشوند.
۳. انار؛ روشنکننده قلب: انار میوهای بهشتی است که در روایات تأکید عجیبی بر خوردن آن (بهویژه صبح ناشتا) شده است. امام صادق (علیهالسلام) در بیانی زیبا میفرمایند:
«مَنْ أَكَلَ رُمَّانَةً عَلَى الرِّيقِ أَنَارَتْ قَلْبَهُ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً» (المحاسن، ج ۲، ص ۵۴۳).
«هر کس یک انار را ناشتا بخورد، خداوند قلب او را تا چهل روز نورانی میکند». این نورانیت، کنایه از دفع وسوسههای شیطانی، رفع افسردگی و باز شدن دریچههای فهم و حکمت در قلب مؤمن است.
برای بررسی کامل خوراکی های توصیه شده و دستورات درمانی در روایات اهل بیت علیهم السلام حتما به کتاب «پزشک خودت باش» که کاری از موسسه فرهنگی اسم اعظم است مراجعه کنید.
نتیجهگیری:
تبرک و استشفاء در اسلام، خرافه یا بتپرستی نیست؛ بلکه نگاهی توحیدی به نظامِ یکپارچه هستی است. خدایی که میتواند بیماری را خلق کند، میتواند درمان آن را در یک برگ، یک قطره باران، یا ذراتِ خاکِ مزارِ یک شهید قرار دهد. استفاده از این اسباب، نه تنها شرک نیست، بلکه عینِ توحید و استفاده از کلیدهایی است که خودِ خداوند برای باز کردن قفلهای زندگی در اختیار بشر قرار داده است.