۲. خطر بیاعتقادی و انکار اسباب الهی
۲. خطر بیاعتقادی و انکار اسباب الهی
در جهانبینی اسلامی، ما همیشه با دو لبهی یک قیچی مواجهیم که هر دو میتوانند ریشهی ایمان را قطع کنند: «افراط» و «تفریط». اگر در آسیب اول گفتیم که استقلال دادن به ابزارهای ماورائی (مثل حرز، انگشتر و دعا) و خدا را فراموش کردن، نوعی «شرک خفی» است، حالا باید به روی دیگر سکه نگاه کنیم؛ روی خطرناکتری که به ظاهر ژست روشنفکری و توحیدِ ناب دارد، اما در باطن، نوعی «کفر خفی» (ناسپاسی و پوشاندن حقیقت) است: بیاعتقادی، تمسخر و انکار تأثیر وسایلی که خودِ خداوند آنها را مجرای فیض و رحمتش قرار داده است.
بسیار میشنویم که برخی افراد با نگاهی به ظاهر موحدانه میگویند: «من فقط با خود خدا حرف میزنم و از او میخواهم، این سنگها، حرزها، دعاها و واسطهها چه کارهاند؟ اینها خرافات است!» این حرف شاید در نگاه اول قشنگ به نظر برسد، اما یک خطای استراتژیک و بنیادین در شناخت نحوهی مدیریت خداوند بر جهان هستی است.
خداوندِ حکیم، عالم را بر اساس نظام «اسباب و مسببات» (علت و معلول) بنا کرده است. همانطور که در عالم ماده، برای رفع تشنگی باید آب نوشید و برای درمان بیماری باید داروی پزشک را مصرف کرد (با اینکه در واقع خداست که سیراب میکند و شفا میدهد)، در عالم غیب و ماوراء نیز خداوند قوانین و اسبابی قرار داده است. امام صادق (علیهالسلام) در یک قاعدهی طلایی و بسیار مهم میفرمایند:
«أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ سَبَباً» (الكافي، ج ۱، ص ۱۸۳).
«خداوند ابا دارد (نمیپذیرد) که کارها و امور عالم را جز از طریق اسباب و واسطههایشان به جریان اندازد، پس برای هر چیزی سببی قرار داده است».
رد کردن و بیاعتقادی به ابزاری که خدا آن را «سبب» قرار داده، در واقع رد کردنِ حکمت خداست. کسی که میگوید «من به خاصیت عقیق، به حرز معصوم، به اثر صدقه و به توسل اعتقادی ندارم، چون فقط خدا را قبول دارم»، دقیقاً مانند بیماری است که داروی نجاتبخشِ پزشک را دور میریزد و میگوید: «من فقط به خود پزشک اعتقاد دارم، نه به این قرصهای بیجان!» این دیگر توحید نیست، بلکه نادیده گرفتن قوانین الهی است.
یقین؛ کلیدِ روشن کردنِ مدارِ ابزارهای ماورائی
عالم ماوراء یک تفاوت بسیار ظریف با عالم ماده دارد. در عالم ماده، اگر شما به تأثیر یک داروی شیمیایی اعتقاد هم نداشته باشید، وقتی آن را میخورید، مواد آن در بدن شما واکنش نشان داده و اثر میکند. اما در ابزارهای ماورائی الهی، یک شرط بسیار مهم و کلیدی برای اثرگذاری وجود دارد و آن «اعتقاد»، «یقین» و «حسن ظن» به خداوند و وعدههای اوست.
دعا، حرز، ذکر و توسل، مانند یک مدار الکتریکیِ فوقپیشرفته هستند که تنها با سنسورِ «یقین» روشن میشوند. اگر شما حرز امام جواد (علیهالسلام) را به بازو ببندید یا دعایی را بخوانید، اما در دلتان به آن شک داشته باشید یا از روی امتحان کردن و با نگاهی ناباورانه سراغ آن بروید، درهای ملکوت به روی شما باز نخواهد شد. چون شما با بیاعتقادیتان، کانال ارتباطی را قطع کردهاید.
امام صادق (علیهالسلام) دربارهی شرطِ اصلی استجابت و اثرگذاری دعا و ابزارهای الهی، بیانی فوقالعاده زیبا و کاربردی دارند:
«إِذَا دَعَوْتَ فَأَقْبِلْ بِقَلْبِكَ وَ ظُنَّ حَاجَتَكَ بِالْبَابِ» (الكافي، ج ٢، ص ٤٧٣).
«هنگامی که دعا میکنی (و خدا را میخوانی)، با تمام قلبت روی بیاور و چنان یقین داشته باش که انگار حاجتت همین الان پشت در است».
این روایت پرده از یک راز بزرگ برمیدارد: ابزار ماورائی، زمانی اثر میکند که شما به قدرتی که پشتِ آن قرار دارد (یعنی ارادهی خداوند) کاملاً مؤمن باشید. وقتی شما انگشتر فیروزه در دست میکنید، نباید به یک تکه سنگِ بیجان نگاه کنید؛ بلکه باید به «ارادهی خداوند» نگاه کنید که فرموده است دستِ بندهام را که این سنگ در آن باشد، ناامید برنمیگردانم.
بنابراین، بیاعتقادی به این امور، صرفاً یک «نظر شخصی» نیست؛ بلکه محروم کردنِ خود از گنجینههایی است که خداوند برای راحتی، امنیت و رشد ما در این دنیا قرار داده است. هنرمندیِ یک انسانِ موحد این است که روی لبهی این دیوار حرکت کند: نه آنقدر به ابزارها استقلال بدهد که خدا را فراموش کند (شرک خفی)، و نه آنقدر ژست بینیازی بگیرد که ابزارهای الهی را انکار کرده و بیخاصیت بداند (کفر خفی). نگاهِ مؤمنانه، نگاهی است پر از احترام، یقین و امید به وسایلی که دستِ مهربان خدا آنها را برای ما به یادگار گذاشته است.