مصداق اول: سحر، جادوی سیاه و طلسمات
مصداق اول: سحر، جادوی سیاه و طلسمات
در تاریکروشنِ تاریخ بشر، آنجا که طمعِ رسیدن به قدرتهای نامحدود و دور زدنِ قوانین طبیعی بر انسان غلبه میکند، پدیدهای شوم به نام «سحر و جادوی سیاه» متولد میشود. سحر، تجارت تاریکی است؛ بازاری که در آن، انسان برای گشودن گرههای کور زندگی، انتقام از دشمنان یا رسیدن به ثروت و عشق، دست به دامن نیروهای پنهان و شیاطین میشود. غافل از آنکه در این بازار، کالایی که معامله میشود، روح و ابدیتِ خودِ انسان است.
جادوی سیاه، توهمِ فرمانروایی بر کائنات را به انسان میدهد. شخص گمان میکند با چند ورد و طلسم، سرنوشت را در مشت گرفته است، اما قرآن کریم با صراحتی بینظیر، ماهیت پوچ و ویرانگر این پدیده را در داستان هاروت و ماروت بیان کرده و میفرماید: «وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ» (البقرة: ۱۰۲). آنها چیزی را میآموزند که به آنان زیان میرساند و سودی نمیبخشد. سحر، برخلاف ظاهر فریبندهاش، گرهگشا نیست، بلکه گرهی کورتر بر بخت و روان انسان میزند.
ورود به عالم سحر، خروج از ولایت الله و ورود به ولایت طاغوت است. جادوگر و کسی که به او مراجعه میکند، هر دو در حال امضای قراردادی با شیاطین هستند که بهای آن، نابودی آرامش دنیا و رستگاری آخرت است. در این بخش، نقاب از چهرهی این پدیدهی مرموز برمیداریم تا ببینیم سحر چگونه عمل میکند و چرا اسلام، مرز روشنی میان «دعاهای شرعی» و «طلسمات شیطانی» کشیده است.
سحر در ترازوی قرآن
وقتی در کوچهپسکوچههای تاریخ بشر قدم میزنیم، سحر و جادو همواره هالهای از خرافه، ترس و افسانه به همراه داشته است. اما وقتی به سراغ قرآن کریم میرویم، با نگاهی کاملاً متفاوت و واقعبینانه روبهرو میشویم. قرآن، سحر را نه یک افسانه و خرافهی محض، بلکه یک «واقعیتِ شوم و اثرگذار» میداند؛ دانشی تاریک که ریشه در سوءاستفاده از قوانین پنهان عالم دارد.
قرآن کریم در برخورد با پدیده سحر، دو رویکرد متفاوت اما مکمل دارد: از یک سو در داستان ساحران فرعون، بخش بزرگی از سحر را «تردستی، خطای دید و تصرف در خیال» معرفی میکند: «فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى» (طه: ۶۶). اما از سوی دیگر، در آیات مهمی از سوره بقره، پرده از نوع دیگری از سحر برمیدارد که صرفاً خطای دید نیست، بلکه اثرات مخرب واقعی بر زندگی، روان و روابط انسانها میگذارد.
برای درک دقیق این پدیده، باید به سراغ شاهکلیدِ قرآن در موضوع سحر برویم: آیه ۱۰۲ سوره بقره.
کالبدشکافی آیه ۱۰۲ سوره بقره؛ بزرگترین سند قرآنی سحر
این آیه، طولانیترین و پرماجراترین آیه قرآن در مورد سحر است که داستان یهود، حضرت سلیمان (علیهالسلام)، شیاطین و دو فرشتهی بابِل (هاروت و ماروت) را در هم تنیده است. ماجرا از این قرار بود که در زمان حضرت سلیمان، گروهی از شیاطین و انسانهای منحرف، به ترویج سحر و جادو در میان مردم پرداختند. پس از وفات سلیمان، آنها شایعه کردند که سلیمان پیامبر نبود، بلکه یک جادوگر بزرگ بود و با همین جادو بر جن و انس حکومت میکرد!
خداوند برای دفاع از ساحت پیامبرش و تبیین مرز حق و باطل، این آیه شریفه را نازل فرمود:
«وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ…» (البقرة: ۱۰۲).
(و یهود از آنچه شیاطین در زمان پادشاهی سلیمان میخواندند، پیروی کردند. سلیمان هرگز کافر نشد [و به سحر دست نزد]، ولی شیاطین کافر شدند که به مردم سحر میآموختند…)
علامه طباطبایی در تفسیر عظیم المیزان، با نگاهی موشکافانه به این آیه، نکات بینظیری را مطرح میکنند. ایشان تأکید دارند که قرآن کریم، سحر را ناشی از قدرت و ارادهی نفسانی ساحر میداند که با کمک شیاطین تقویت میشود. علامه مینویسد:
«السحر إنما يؤثر في الموضوعات بضرب من التصرف في الخيال… و منها ما يؤثر في الخارج…» (تفسير الميزان، ج۱، ص۲۳۶).
(سحر گاهی با نوعی تصرف در خیال در امور اثر میگذارد… و برخی از انواع آن در دنیای خارج و واقعیت اثر میگذارد.)
ماجرای هاروت و ماروت؛ واکسنی که تبدیل به ویروس شد!
ادامه آیه به یکی از جذابترین داستانهای قرآنی میپردازد. با رواج سحر توسط شیاطین در شهر بابل، شیرازه زندگی مردم از هم پاشید. خداوند از باب رحمت، دو فرشته به نامهای «هاروت و ماروت» را در کالبد انسانی به میان مردم فرستاد تا به آنها «راه ابطال سحر» را بیاموزند. همانطور که یک پلیس ضدبمب، ابتدا باید ساختار بمب را بشناسد تا بتواند آن را خنثی کند، این دو فرشته نیز مجبور بودند برای آموزش ابطال سحر، فرمولهای سحر را به مردم یاد بدهند.
اما آنها پیش از هر آموزشی، یک هشدار قاطع میدادند:
«وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ…» (البقرة: ۱۰۲).
(و آن دو به هیچکس چیزی نمیآموختند، مگر اینکه میگفتند: ما فقط وسیله آزمایشیم، پس کافر نشو!)
امام رضا (علیهالسلام) در روایتی دقیق، ماهیت کار این دو فرشته را چنین شرح میدهند:
«وَ كَانَا يُعَلِّمَانِ النَّاسَ السِّحْرَ لِيَحْتَرِزُوا بِهِ عَنْ سِحْرِ السَّحَرَةِ وَ يُبْطِلُوا بِهِ كَيْدَهُمْ…» (عيون أخبار الرضا، ج۱، ص۲۷۱).
(آن دو به مردم سحر میآموختند تا به وسیله آن، از سحر ساحران در امان بمانند و نیرنگ آنان را باطل کنند…)
اما فاجعه از جایی آغاز شد که انسانهای بیمار دل، این «واکسن» را گرفتند و از آن به عنوان «ویروس» استفاده کردند. آنها به جای ابطال سحر، از این دانش برای مقاصد شیطانی و ویرانگر بهره بردند.
واقعیتِ زهرآگین: سحر تفریق و جدایی
قرآن در ادامه همین آیه، دقیقاً روی نقطهای دست میگذارد که نشاندهنده اثرگذاری واقعی و روانی سحر است:
«فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ…» (البقرة: ۱۰۲).
(پس آنها از آن دو فرشته، چیزهایی آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی میافکندند…)
این بخش از آیه، خط بطلانی است بر نظر کسانی که سحر را صرفاً یک دروغ یا توهم روانی میدانند. علامه طباطبایی در المیزان ذیل این قسمت اشاره میکنند که ایجاد نفرت و کینه میان دو نفر که تا دیروز عاشق یکدیگر بودهاند، یک اثر واقعی است که شیاطین با تصرف در ادراکات و تحریک احساسات منفی انجام میدهند. این همان «سحر تفریق» است که با ایجاد سوءظنهای شدید، بدبینیهای بیدلیل و اختلال در روابط زناشویی، خانوادهها را از هم میپاشد.
قانون طلایی قرآن: هیچ برگی بدون اذن خدا نمیافتد
اما قرآن بلافاصله پس از بیان این قدرت مخرب، یک اصل توحیدی بسیار مهم را یادآوری میکند تا مؤمنان دچار وحشت و شرک خفی نشوند:
«وَمَا هُمْ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ…» (البقرة: ۱۰۲).
(و آنها نمیتوانند با این سحر به کسی زیان برسانند، مگر به اذن [و خواست تکوینی] خدا.)
این یعنی ساحر و شیاطین، قدرتهای مستقل در برابر خدا نیستند. تأثیر سحر، جزئی از سیستم علت و معلولی این جهان است که خداوند (به عنوان یک آزمایش) اجازه تأثیرگذاری به آن داده است؛ درست مانند آتش که میسوزاند یا چاقویی که میبُرد. اگر کسی در پناه حصار محکم الهی (تقوا، حرزهای شرعی و توکل) قرار گیرد، اذن تأثیر این سمّ از آن برداشته میشود.
نتیجهگیریِ آیه: معاملهای باخت-باخت
قرآن در پایان آیه ۱۰۲، تیر خلاص را بر پیکرهی این تجارت تاریک میزند و عاقبت شوم ساحران و مراجعین به آنها را چنین ترسیم میکند:
«وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ…» (البقرة: ۱۰۲).
(و آنها چیزی را میآموختند که به آنان زیان میرساند و سودی نمیبخشید؛ و قطعاً میدانستند هر کس خریدار این کالا باشد، در آخرت هیچ بهرهای نخواهد داشت.)
این آیه نشان میدهد که نگاه قرآن به سحر، نگاهی کاملاً واقعبینانه، تحلیلی و به شدت هشداردهنده است. سحر واقعیت دارد، اثر میگذارد و میتواند ویرانگر باشد، اما ورود به این عرصه، چه برای یادگیری و چه برای رفع مشکلات شخصی، به معنای حراج کردنِ تمام سرمایه ابدی انسان و فروختنِ روح به شیاطین است. در جهانبینی قرآنی، تنها راه مقابله با این تاریکی، پناه بردن به نورِ مطلق (خداوند) و استفاده از ابزارهای طاهر و شرعی است، نه پناه بردن به تاریکی برای دفع تاریکی.
سحر؛ عملی بیثمر و بدون نتیجه
خداوند در قرآن کریم درباره سرانجام سحر میفرماید:
«وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى» (طه، ۶۹)
یعنی: «و ساحر هر جا که باشد رستگار نخواهد شد.»
این آیه به روشنی بیان میکند که سحر راه رسیدن به موفقیت و نتیجه مطلوب نیست. ممکن است در ظاهر و در کوتاهمدت آثاری از سحر دیده شود و برخی گمان کنند که با جادو میتوانند مشکلی را حل کنند یا بر دیگران اثر بگذارند؛ اما قرآن تأکید میکند که ساحر در نهایت به رستگاری و کامیابی نمیرسد. یعنی حتی اگر اثری هم ظاهر شود، نتیجه پایدار و حقیقی به همراه نخواهد داشت.
در واقع سحر راهی فریبنده و ناپایدار است. گاهی ممکن است به نظر برسد که مشکلی با آن برطرف شده است، اما در بسیاری از موارد نهتنها مشکل حل نمیشود، بلکه پیامدهای بدتری نیز به دنبال دارد. به تعبیر ساده، شاید با سحر ابرویی درست شود، اما در عوض چشمهایی کور خواهد شد؛ یعنی آسیبی که در ادامه به وجود میآید، بسیار بزرگتر از منفعت ظاهری آن است.
از این رو قرآن با این بیان کوتاه و قاطع هشدار میدهد که سحر راه رسیدن به مطلوب نیست. انسان برای حل مشکلات و رسیدن به خیر و آرامش باید به خداوند توکل کند و از راههای درست و مشروع استفاده کند؛ زیرا راههای باطل، هرچند در ابتدا فریبنده به نظر برسند، در نهایت انسان را به مقصد واقعی نمیرسانند.