فصل دوم: امور ماورائی الهی
فصل دوم: امور ماورائی الهی
مقدمه
تبیین هدف خلقت بر مدار بندگی؛ نقطه عزیمت به سوی ماوراء الهی
انسان از سپیدهدم آفرینش، همواره با این پرسش بنیادین روبهرو بوده است که غایت و سرانجام این کاروان هستی چیست و در هندسه پیچیده خلقت، چه جایگاهی برای او تعریف شده است؟ خداوند متعال در قرآن کریم، با بیانی قاطع و روشن، پرده از این راز بزرگ برداشته و تمام فلسفه آفرینش جن و انس را در یک کلمه خلاصه کرده است: «بندگی».
وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (سوره ذاریات، آیه ۵۶)
«و من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه مرا بپرستند.»
این آیه شریفه، نقطه پرگار تمام معارف اسلامی و مبنای درک صحیح از هر پدیده مادی و ماورائی است. اما «عبادت» در این منطق، تنها به معنای انجام چند مناسک ظاهری و حرکات فیزیکی نیست؛ بلکه عبادتی منظور است که از چشمه «معرفت» بجوشد. تا انسان خالق خویش را نشناسد و به عظمت و قدرت بینهایت او پی نبرد، نمیتواند در مقام بندگی او برآید.
در کلامی نورانی از سیدالشهدا، امام حسین (علیهالسلام)، این پیوند عمیق میان خلقت، معرفت و بندگی اینگونه ترسیم شده است:
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوهُ، فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ، فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاهُ (علل الشرائع، ج ۱، ص ۹)
«ای مردم! خداوند بزرگ، بندگان را نیافرید مگر برای آنکه او را بشناسند؛ پس چون او را شناختند، عبادتش میکنند و چون او را عبادت کردند، با بندگی او، از بندگی هر چه غیر اوست بینیاز میشوند.»
این بینیازی از غیر خدا، کلید طلایی ورود به ساحت «امور ماورائی الهی» است. تفاوت بنیادین میان ماوراء رحمانی (مانند ادعیه، حرزها و توسلات) و ماوراء شیطانی (مانند سحر و جادو) دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود. جادوگر میکوشد تا با تسخیر نیروهای پنهان، خود را مستقل از اراده الهی نشان دهد و به نوعی ادعای ربوبیت کند؛ اما مؤمن در استفاده از ابزارهای ماورائی الهی، سراپا فقر و نیاز است و تنها به ریسمان قدرت خداوند چنگ میزند.
برای درک بهتر این موضوع، باید به روح و مغز بندگی توجه کنیم. حقیقت بندگی، ابراز فقر مطلق در برابر غنای مطلق خداوند است. این ابراز فقر، در عالیترین شکل خود در قامت «دعا» تجلی مییابد. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) در کلامی بسیار دقیق میفرمایند:
الدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَةِ، وَ لَا یَهْلِکُ مَعَ الدُّعَاءِ أَحَدٌ (بحار الأنوار، ج ۹۰، ص ۳۰۰)
«دعا، مغز و هسته مرکزی عبادت است و هیچکس با داشتن سلاح دعا هلاک نمیشود.»
وقتی دعا را مغز عبادت بدانیم، و از سوی دیگر خلقت را منحصر در عبادت ببینیم، به این نتیجه شگرف میرسیم که اساساً تمام نظام هستی برای این شکل گرفته است که انسان دستان نیازش را به سوی آسمان بلند کند. خداوند دوست دارد صدای درخواست بنده خود را بشنود. امام باقر (علیهالسلام) در تبیین جایگاه این درخواست در پیشگاه الهی میفرمایند:
مَا مِنْ شَيْءٍ أَفْضَلَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَنْ يُسْأَلَ وَ يُطْلَبَ مِمَّا عِنْدَهُ (الكافي، ج ۲، ص ۴۶۶)
«هیچ چیزی در نزد خداوند عزوجل، برتر از این نیست که از او درخواست شود و از آنچه نزد اوست طلب گردد.»
با این نگاه معرفتی، تمامی سرفصلهای امور ماورائی الهی که در این فصل به آنها پرداخته میشود (از استخاره و حرز گرفته تا تبرک به تربت و در دست کردن انگشتر عقیق)، در حقیقت چیزی جز «مصادیق عینی دعا و بندگی» نیستند.
هنگامی که مؤمن انگشتر فیروزه به دست میکند یا حرزی را به همراه میدارد، هرگز به آن شیء مادی استقلال نمیدهد؛ بلکه آن ابزار را مجرایی برای نزول فیض الهی و بهانهای برای اتصال به قدرت پروردگار میداند. در نگاه توحیدی، هیچ سببی در عالم – چه مادی و چه ماورائی – از خود اثری ندارد، مگر آنکه اراده خداوند بر آن تعلق گرفته باشد.
بنابراین، امور ماورائی الهی، درهای پنهان و اسرارآمیزی از رحمت خداوند هستند که او خود برای بندگانش گشوده است تا در تنگناهای عالم اسباب، احساس تنهایی نکنند. استفاده از این ابزارها، نه تنها خروج از دایره توحید نیست، بلکه عین تحقق آیه «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» است؛ چرا که مؤمن با پناه بردن به این دستورات الهی، در عمل اعلام میکند که هیچ پناهگاه و مؤثری جز خداوند وجود ندارد و تمامی عالم غیب و شهادت، مسخر اراده اوست.