دسته دوم خرافات
دسته دوم: خرافات بر پایه واقعیت (ساختن کوه از کاه)
اگر در دسته اول (خرافات محض) با توهماتی روبرو بودیم که هیچ ریشهای در جهان هستی نداشتند، در دسته دوم با پدیدهای به مراتب خطرناکتر و پیچیدهتر مواجهیم: «خرافات بر پایه واقعیت». خطرناکتر از این جهت که در این دسته، بذر خرافه در زمینِ یک «حقیقت کوچک» کاشته میشود و همین ریشه واقعی، تشخیص دروغ بودنِ شاخ و برگهای آن را برای انسانِ جستوجوگر بسیار دشوار میکند.
«خرافات بر پایه واقعیت» زمانی شکل میگیرند که یک قانون طبیعی، یک حقیقت روانشناختی، یا یک پدیده تأییدشده در علوم ماورایی (مانند سحر و طلسم، وجود انرژیها، چشمزخم، یا موجودات نامرئی مثل جن)، توسط شیادان، سودجویان یا ذهنهای ناآگاه، به شکلی افراطی بزرگنمایی و تحریف شود. در اینجا، اصلِ موضوع دروغ نیست، بلکه تعمیم دادنِ آن، ساختن یک دکان تجاری از آن، و گره زدن تمام ابعاد زندگی به آن، کاملاً خرافی و باطل است. به عبارت سادهتر، مکانیسم تولید خرافه در این دسته، «ساختن کوه از کاه» است.
دلیل اصلی فریب خوردن مردم در این دسته، همان فرمول طلایی و باستانیِ «آمیختن حق و باطل» است. مخاطبِ ناآگاه، وقتی با بخشی از ماجرا روبرو میشود که در واقعیت یا متون دینی صحت دارد، گارد دفاعی و انتقادی خود را پایین میآورد و بدین ترتیب، بقیه ادعاهای گزاف و توهمی را نیز به عنوان حقیقت میپذیرد.
امیرالمؤمنین، امام علی (علیهالسلام)، در خطبهای درخشان، کالبدشکافیِ دقیقی از این مکانیسم فریب (شبهه) ارائه میدهند و میفرمایند چرا باطل به تنهایی خریدار ندارد و حتماً باید با لباس حق پوشانده شود:
«فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ، وَلَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ؛ وَلَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَمِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ!»
ترجمه: «پس اگر باطل از آمیختگی با حق خالص میشد، بر جویندگانِ حقیقت پوشیده نمیماند، و اگر حق از پوشش باطل رها میگشت، زبان دشمنان از آن قطع میشد؛ ولیکن مشتی از آن (حق) و مشتی از این (باطل) گرفته شده و با هم درآمیخته میشوند!»[1]
در دنیای ماوراء و بازار مکارهی خرافات، این «مشتِ حق» همان واقعیتهای محدودی است که خداوند در عالم قرار داده است و آن «مشتِ باطل»، ادعاهای عجیب مدعیان دروغین است. به عنوان مثال، علوم غریبه یا تأثیر برخی کلمات در گذشتههای دور ریشهای داشتهاند (مشت حق)، اما تبدیل کردن آن به بازاری به نام «سرکتاب باز کردن» برای حل مشکل بیکاری و ازدواج، یک فریب قطعی است (مشت باطل).
در ادامه این بخش، به سراغ مصادیق بارزِ این دسته میرویم تا نشان دهیم چگونه حقایقی کوچک دستمایه تولید توهماتی بزرگ شدهاند. ما مواردی نظیر« خرافات حول امور ماورائی» ، «انحراف در علوم کهن و فالگیریهای شبهدینی (مثل سرکتاب)»، «تجارت اشیاء موهوم بر پایه حقایق طبیعی (مثل مهره مار و سنگهای انرژیزا)» و «برداشتهای انحرافی از سنتهای الهی (مثل قانون جذب افراطی و توهم خلق سرنوشت)» را زیر ذرهبین قرار خواهیم داد تا مرز باریک میانِ واقعیتِ محدود و خرافهی نامحدود را روشن کنیم.
[1] نهجالبلاغه، خطبه 50