مصداق اول
مصداق اول: خرافات حول امور ماورائی
در اینجا، اصل واقعه دروغ نیست و شارع مقدس نیز وقوع آن را تأیید کرده است (مانند وجود جن، امکان سحر، یا حقیقت داشتن چشمزخم)، اما فرد با اضافه کردنِ توهم به واقعیت، یک هیولای شکستناپذیر در ذهن خود میسازد.
این دسته از خرافات، فرد را در یک «پارانویای ماورایی» غرق میکنند؛ زیرا وقتی به او میگویید «اینها خیالات است»، بلافاصله آن واقعیتِ رخداده را به عنوان سند حقانیتِ تمامِ توهماتش به رخ شما میکشد! در ادامه به بررسی سه سناریوی شایع در این دسته میپردازیم:
۱. پیدا شدن «طلسمِ واقعی» و دومینوی توهمات
- سناریوی رایج: فردی در هنگام خانهتکانی یا جابهجایی وسایل، یک تکه کاغذ عجیب با اوراد نامفهوم (طلسم) یا یک شیء مشکوکِ گرهخورده پیدا میکند. تا اینجای کار، با یک «امر واقعی» روبهرو هستیم؛ یعنی فردی از روی کینه یا جهل، واقعاً دست به سحر برده است.
- شکلگیری خرافه (بزرگنمایی): از لحظه پیدا شدن این طلسم، ماشینِ توهمسازیِ ذهن روشن میشود. از این پس، اگر ماشین خانواده خراب شود، اگر فرزندشان سرما بخورد، اگر در محیط کار توبیخ شوند و یا حتی اگر غذایشان بسوزد، همه چیز به آن تکه کاغذ ربط داده میشود! فرد دچار استرس و اضطرابِ فلجکنندهای میشود و احساس میکند تمام کائنات دست به دست هم دادهاند تا از طریق این طلسم، او را نابود کنند.
- نگاه صحیح (موضع شارع): سحر واقعیت دارد، اما قدرتِ مطلق نیست. وقتی یک امر واقعی رخ داد، باید از «پادزهرِ واقعیِ» آن که توسط شارع مقدس تعیین شده استفاده کرد. همانطور که وقتی دست انسان زخم میشود، آن را ضدعفونی کرده و پانسمان میکند و دیگر شبانهروز برای آن گریه نمیکند، در مواجهه با طلسم نیز باید دستورات ابطالِ شرعی (که در فصول آینده مفصل بیان خواهد شد) را انجام داد و سپس با اطمینان قلبی، موضوع را به طور کامل «بایگانی و تجاهل» کرد. بزرگ کردنِ قدرت سحر در ذهن، دقیقاً همان چیزی است که شیاطین به دنبال آن هستند تا از طریق «ترس»، اراده فرد را تسخیر کنند.
۲. مشاهده علائم واقعی از «جن» و پارانویای دائمی
- سناریوی رایج: فرد در یک موقعیت خاص (مثلاً در یک خانه قدیمی یا مکانی متروکه)، نشانهای قطعی و واقعی از حضور موجودات ماورایی (جن) میبیند یا میشنود که با هیچ منطق فیزیکی قابل توجیه نیست.
- شکلگیری خرافه (بزرگنمایی): تجربه این امرِ واقعی، باعث فروپاشی سدِ منطق در ذهن فرد میشود. از آن روز به بعد، فرد دچار «بیشحسیِ ماورایی» میگردد؛ یعنی دیگر هر سایهای که روی دیوار بیفتد، هر صدای کلیکی که از وسایل چوبی خانه بلند شود، و هر خوابِ پریشانی که ببیند را به همان جن ربط میدهد. او زندگی عادی خود را مختل کرده و دائماً در وحشتِ نظاره شدن توسط اجنه زندگی میکند.
- نگاه صحیح (موضع شارع): جنسِ جن وجود دارد و گاهی ممکن است تقاطعی میان بُعد آنها و بُعد ما رخ دهد. اما خداوند مرزهای تکوینیِ قدرتمندی میان این دو عالم قرار داده است. راهکارِ شرعی این است که فرد پس از یک مواجهه واقعی، حرزهای معتبر (مانند حرز امام جواد علیهالسلام)، صدقه و معوذتین (سورههای فلق و ناس) را به کار گیرد و پس از آن، شرعاً موظف است که «بیاعتنایی» پیشه کند. تداوم ترس، نشاندهنده ضعف در توکل است.
۳. وقوع «چشمزخم» و انزوای افراطی
- سناریوی رایج: فرد پس از یک موفقیت بزرگ یا خرید یک وسیله جدید، در حضور شخصی که به حسادت معروف است، دچار حادثهای ناگهانی میشود (مثلاً ماشین جدیدش بیدلیل تصادف میکند یا خودش به بیماری ناگهانی مبتلا میشود).
- شکلگیری خرافه (بزرگنمایی): فرد با تطبیق شرایط، به درستی درمییابد که دچار «چشمزخم» شده است. اما خرافه از جایی آغاز میشود که این فرد، چشمزخم را دهها برابر بزرگتر از قدرتِ دفعِ الهی میپندارد. او از ترس چشمخوردنِ مجدد، تمام موفقیتهایش را پنهان میکند، ارتباطات فامیلی را قطع میکند، همیشه نقش آدمهای بدبخت و بیمار را بازی میکند تا کسی به او حسادت نکند، و عملاً شادی و طراوت را از زندگی خود و خانوادهاش میگیرد.
- نگاه صحیح (موضع شارع): چشمزخم یک سیگنال منفی و واقعی از سوی نفسِ انسانی است، اما در برابرِ سپرهای دفاعیِ مؤمن، بسیار ضعیف و شکننده است. وقتی سپر در دست دارید، دلیلی ندارد از ترس تیرهای دشمن، تا آخر عمر در یک غار تاریک پنهان شوید!
تبیینِ روایی: تعادل میان «پذیرش واقعیت» و «تجاهل پس از درمان»
امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) در یک کلامِ بسیار دقیق، مرز میان واقعیتها و خرافات را روشن کرده و به ما میآموزند که کدام امور را بپذیریم (و درمان کنیم) و کدام را از اساس باطل بدانیم:
متن عربی: «الْعَيْنُ حَقٌّ وَ الرُّقَى حَقٌّ وَ السِّحْرُ حَقٌّ … وَ الطِّيَرَةُ لَيْسَتْ بِحَقٍّ»[1]
ترجمه: چشمزخم حق (واقعیت) است، و تعویذ (دعاهای دفع بلا) حق است، و سحر حق است… اما فال بد زدن (و توهمِ شومی و نحوست) حق نیست و باطل است.
در این روایت، امام (ع) صراحتاً واقعیتِ سحر و چشمزخم را تأیید میکنند (همان واقعیت)، اما در کنار آن «الرقی» (دعاهای محافظتی و حرزها) را نیز قرار میدهند؛ یعنی شارع، درد را بدون درمان رها نکرده است.
همچنین در خصوص اینکه انسان نباید پس از انجام دستورات الهی، همچنان در بندِ ترس و استرس (بزرگنمایی) بماند، پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله) راهکارِ نهاییِ غلبه بر این توهمات را «توکل» معرفی میکنند:
متن عربی: «كَفَّارَةُ الطِّيَرَةِ التَّوَكُّلُ»[2]
ترجمه: کفارهی (و جبرانکنندهی) فال بد زدن و ترس از شومیها، توکل بر خداست.
نتیجهگیریِ این بخش:
در مواجهه با «خرافات بر پایه واقعیت»، بدترین واکنش این است که مانند مادیگرایان، از اساس منکرِ سحر یا چشمزخم شویم (چرا که نفیِ واقعیت، ما را در برابر آن بیدفاع میکند). اما اشتباهِ به همان اندازه مهلک، این است که اجازه دهیم آن امر واقعی، تمامِ ذهن و زندگی ما را تسخیر کند.
فرمول طلاییِ شارع مقدس در این موارد سه کلمه است: «تشخیص، اقدام، رهایی». یعنی ابتدا مشکل را بشناسیم، سپس دستورات شرعیِ مختصِ آن (که در فصلهای آینده گامبهگام و به صورت کاربردی بیان خواهد شد) را انجام دهیم، و پس از آن، با توکل بر قدرت نامتناهی خداوند، موضوع را برای همیشه فراموش کرده و به جریان عادی زندگی بازگردیم. هرگونه استرس و پیگیریِ ذهنیِ پس از انجامِ دستورات شرعی، ورود به منطقه ممنوعهی خرافات و بازی در زمین شیطان است.
[1] نهجالبلاغة، حکمت ۴۰۰
[2] الكافي، ج ۸، ص ۱۹۷