فصل پنجم
فصل پنجم: راه درست چیست؟ خروج از چرخه دعانویسی
معیوب
مقدمه: طلوعی دوباره پس از یک شبِ طولانی
نفس عمیقی بکشید.
- اگر فصلهای قبل را با دقت خوانده باشید، احتمالاً حالا احساسی شبیه به بیدار شدن از یک خواب سنگین و آشفته دارید. شاید کمی ترسیده باشید، شاید غمگین باشید از اینکه چرا زودتر متوجه نشدید، و شاید عصبانی باشید از اینکه چطور سرمایههایتان را پایِ وعدههای پوچ ریختید.
این احساسات طبیعی است. اما خبر خوب اینجاست: «کابوس تمام شده است.»
- شما بیدار شدهاید. همین که این کتاب در دست شماست و تا اینجا آمدهاید، یعنی خداوند هنوز شما را دوست دارد و میخواهد که برگردید. آنجا که نور وارد شود، تاریکی چارهای جز فرار ندارد.
این فصل، فصلِ «ساختن» است. فصلِ «ترمیم».
در این فصل قرار نیست وردِ جدیدی به شما یاد بدهیم تا جایگزینِ وردهای قبلی کنید! قرار است یاد بگیریم چطور «انسان» باشیم؛ همان خلیفهٔ خدا روی زمین که ارادهاش کوهها را جابجا میکند.
کمربندهایتان را ببندید، ما داریم به تنظیماتِ اصلیِ کارخانه برمیگردیم.
۵-۱. پاکسازی صحنهٔ جرم: با طلسمهای موجود چه کنیم؟
اولین و بزرگترین دغدغهی کسانی که میخواهند از دنیای دعانویسی خارج شوند، یک ترسِ فیزیکی است:
«با آن کاغذی که توی بالشت مخفی کردهام چه کنم؟»
«آن قفلی که دعانویس داده و گفته اگر بازش کنی بدبخت میشوی را چطور دور بیندازم؟»
«اگر آن مایعِ عجیب را توی فاضلاب بریزم، اجنه عصبانی نمیشوند؟»
این ترس، آخرین حربهٔ شیطان و آن رمالان است تا شما را گروگان نگه دارند. آنها به شما گفتهاند که این اشیاء «مقدس» یا «خطرناک» هستند تا جرأت نکنید به آنها دست بزنید. اما بیایید با منطق و دین به ماجرا نگاه کنیم.
۱. زباله، زباله است؛ تقدسزدایی کنید
- اولین قدم ذهنی است. باور کنید آن کاغذی که رویش خطوط کج و معوج کشیده شده، آن تکه فلزِ زنگزده، یا آن پارچهی گرهخورده، هیچ قدرتی از خودشان ندارند. آنها فقط «زباله» هستند. قدرتِ آنها از «ترسِ شما» تغذیه میکند. وقتی نترسید، آنها فقط مشتی آشغالاند.
خداوند در قرآن میفرماید: «إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا»
(همانا مکر شیطان ضعیف است).
پس از یک تکه کاغذِ خطخطی نترسید.
۲. روشِ ایمن و شرعیِ امحایِ ادواتِ دعانویسی
برای اینکه خیالتان راحت شود و از نظر روانی هم احساسِ پاکیزگی کنید، طبق دستورالعملهای مورد تأییدِ عالمان دین و کارشناسانِ مذهبی عمل کنید. نیازی به مراسمِ عجیبوغریب نیست.
- کاغذها و نوشتهها:
بسیاری از این کاغذها حاوی کلماتِ نامفهوم، اسامیِ شیاطین یا حتی متأسفانه آیاتی از قرآن هستند که به قصدِ توهین، برعکس یا با نجاسات نوشته شدهاند.
- روش غلط: سوزاندن (گاهی توصیه نمیشود چون ممکن است دودِ آن حسِ بدی ایجاد کند یا برخی معتقدند بیاحترامی به اسامی متبرکه احتمالی است).
- روش صحیح: یک کاسه آب بردارید. کاغذها را داخل آب بگذارید تا کاملاً خیس بخورند. با دست کمی بمالید تا جوهرها پاک و حل شوند. وقتی نوشتهها محو شد یا کاغذ خمیر شد، آب و خمیر کاغذ را پایِ یک درخت یا باغچه (جایی که زیرِ پا نباشد) بریزید. تمام شد! به همین سادگی. آب، نمادِ روشنایی و پاکی است و اثرِ آن سیاهیها را میشوید.
- فلزات، قفلها و اشیاء سخت:
اگر دعانویس به شما قفلِ بستهای داده یا تکه فلزی حکاکی شده، نترسید.
- آنها را بشکنید یا اگر نمیتوانید، با یک انبردست دفرمه (کجوکوله) کنید تا شکلِ اولیهاش از بین برود.
- سپس داخلِ سطلِ زباله (خارج از خانه) بیندازید. همین! نیازی نیست آنها را به رودخانه بیندازید تا محیط زیست را آلوده کنید؛ سطلِ زباله جایِ اصلیِ این خرافات است.
- گرهها و نخها:
خداوند در سوره فلق به ما یاد داده:
«وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ»
(و از شر دمندگان در گرهها).
- اگر دعا به صورتِ گره است، با نامِ خدا (بسمالله الرحمن الرحیم) و خواندنِ سوره فلق و ناس، گرهها را یکییکی باز کنید. اگر گره کور است، با قیچی ببرید.
- بریدهها را دور بیندازید. با هر برشی که میزنید، نیت کنید که دارید بندهای اسارتِ ذهنیِ خودتان را پاره میکنید.
۳. حصارِ ایمنی هنگامِ دور ریختن
اگر موقعِ انجام این کارها دستتان میلرزد یا میترسید، این کارها را انجام دهید:
- وضو بگیرید: وضو سلاحِ مؤمن است و به شما آرامش میدهد.
- آیتالکرسی بخوانید: قبل از دست زدن به آن اشیاء، یک بار آیتالکرسی بخوانید تا خیالتان راحت باشد که در پناهِ امنِ خدا هستید.
- صدقه بدهید: بعد از اینکه خانه را از این آشغالها پاک کردید، مبلغی (هرچند اندک) صدقه بدهید تا بلا و انرژی منفی دور شود.
۴. خانه را نفس بدهید
بعد از اینکه همه چیز را دور ریختید:
- پنجرهها را باز کنید تا هوای تازه و نور خورشید به داخل بیاید.
- خانه را جارو و گردگیری کنید (نظافتِ فیزیکی تأثیر عجیبی بر روحیه دارد).
- صدای قرآن (با صوتِ دلنشین) یا اذان را در فضای خانه پخش کنیدبلکه بهتر است خودتان این کار را بکنید. صوت قرآن، ارتعاشاتِ سنگین و منفیِ باقیمانده از آن طلسمات و حضورِ اجنه را متلاشی میکند.
- و مطمئن باشید خداوندی که خالقِ کهکشانهاست، بندهای را که به او پناه آورده، رها نمیکند تا بازیچهی دستِ یک تکه کاغذ شود.
- حالا که خانه (صحنهی جرم) پاک شد، نوبتِ پاکسازیِ روح است. آمادهاید؟
۵-۲. بازگشت به تنظیمات کارخانه: توبه و بازسازیِ مدارِ توکل
خانه را پاک کردید؟ اشیاء منحوس را دور ریختید؟ خدا قوت! حالا نوبتِ پاکسازیِ بزرگتری است؛ پاکسازیِ قلب و روحی که زیرِ بارِ سنگینِ شرک و ناامیدی خسته شده است.
شاید الان با خودتان میگویید: «من خدا را رها کردم و سراغِ غیر او رفتم… آیا او مرا میبخشد؟ آیا اصلاً رویِ برگشتن دارم؟»
پاسخ، کوتاه و قاطع است: بله! صد هزار مرتبه بله.
الف) توبه: فراتر از یک کلمه
توبه در فرهنگِ شیعی، فقط گفتنِ «استغفرالله» نیست؛ توبه یعنی «انقلابِ درونی». یعنی وقتی فهمیدید مسیر اشتباه بوده، فرمان را بچرخانید و دیگر به عقب نگاه نکنید.
امام علی (ع) میفرمایند:
«التَّوبَةُ نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَ اسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ تَرْكٌ بِالْجَوارِحِ، وَ إِضْمارٌ أَنْ لایَعُودَ.»
(توبه عبارت است از: پشیمانیِ قلبی، آمرزشخواهیِ زبانی، ترکِ گناه با اعضا و جوارح، و تصمیمِ جدی بر اینکه دیگر بازنگردد.)
- شما وقتی آن طلسمها را دور ریختید، قدمِ سوم (ترک با اعضا) را برداشتید. وقتی دلتان لرزید و پشیمان شدید، قدمِ اول (ندامت قلبی) را برداشتید. حالا مانده قدمِ چهارم: «تصمیم برای بازنگشتن».
این یعنی عهد ببندید که حتی اگر سنگ از آسمان ببارد، دیگر درِ خانهِ غیرخدا را نزنید.
دستورالعملِ عملیِ توبه:
۱. غسلِ توبه: نیت کنید که میخواهید تمامِ آلودگیهای ظاهری و باطنیِ دورانِ جاهلیت (مراجعه به رمال) را بشویید. غسل کنید و لباسِ تمیز بپوشید.
۲. دو رکعت نمازِ توبه: مانندِ نماز صبح، اما به نیتِ توبه و بازگشت به سویِ پروردگار. در قنوت، با زبانِ خودتان با خدا حرف بزنید. بگویید: “خدایا! اشتباه کردم. فکر میکردم کلیدِ مشکلم دستِ بنده است، اما فهمیدم فقط دستِ توست. مرا ببخش و در پناهِ خودت بگیر.”
۳. استغفارِ مداوم: ذکر «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّي وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ» را زیاد بگویید. این ذکر مثلِ یک پاککنِ قوی، لکههای سیاه را از لوحِ دلتان پاک میکند.
ب) بازسازیِ مدارِ توکل: خدا کافیست!
مشکلِ اصلیِ ما وقتی سراغِ دعانویس رفتیم، این بود که باورمان نسبت به «قدرتِ خدا» ترک خورده بود. فکر میکردیم خدا یا نمیتواند، یا یادش رفته، یا ما را دوست ندارد! پس رفتیم سراغِ کسی که فکر میکردیم «میانبر» بلد است.
حالا باید این باور را ترمیم کنیم. قرآن کریم یک شاهکلید به ما میدهد:
«أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ» (زمر: ۳۶)
«آیا خداوند برای بندهاش کافی نیست؟ در حالی که تو را از غیرِ او میترسانند!»
- ببینید چقدر دقیق است! آن رمالها شما را از «غیر خدا» (همزاد، اجنه، طلسمِ مادرشوهر و…) میترساندند تا پولتان را بگیرند. اما خدا میپرسد: «مگر من برایت کافی نیستم؟»
توکل یعنی همین. یعنی وقتی تمامِ درها بسته است، بگویید: «خدایا! کلید دستِ توست. من تلاشم را میکنم، اما نتیجه را به تو میسپارم.»
تمرینِ توکل:
- هر بار که مشکلی پیش آمد و وسوسه شدید که «نکند طلسم شدهام؟»، سریعاً بگویید: «لا حَولَ وَلا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ العَلِیِّ العَظیم».
این ذکر یعنی: «هیچ نیرو و قدرتی در عالم نیست، مگر قدرتِ خداوندِ بلندمرتبه.»
- یعنی قدرتِ آن رمال، قدرتِ آن طلسم، قدرتِ آن حسود… همه «صفر» است در برابرِ قدرتِ خدا. این ذکر را آنقدر تکرار کنید تا به آرامش برسید.
ج) توسل: کانالِ امنِ ارتباط
ما شیعیان یک نعمتِ بزرگ داریم که متأسفانه گاهی آن را گم میکنیم و سراغِ بدلهای تقلبی میرویم. ما «اهلبیت (علیهم السلام)» را داریم.
دعانویسها ادعا میکنند «واسطه» هستند. اما واسطهی چه کسی؟ شیاطین!
اهلبیت (ع) واسطههایِ فیضِ الهی هستند. آنها «آبرودارانِ» درگاهِ خدایند.
- اگر مشکلی دارید، به جایِ اینکه به یک رمالِ کلاهبردار پول بدهید تا برایتان دعا بنویسد، چرا به کریمِ اهلبیت، امام حسن مجتبی (علیه السلام) توسل نمیکنید؟ چرا دلتان را به امام رئوف، علیبنموسیالرضا (علیه السلام) گره نمیزنید؟
تفاوتِ توسل و دعانویسی:
- در دعانویسی: شما به یک انسانِ خطاکار یا اجنه پناه میبرید و از آنها میخواهید «قوانینِ عالم را به زور تغییر دهند».
- در توسل: شما از اولیاءِ مقربِ خدا میخواهید که برایتان «دعا کنند» تا خدا به حرمتِ آنها، نگاهی ویژه به شما بیندازد و اگر صلاح است، مشکل حل شود.
د) جبرانِ حقالناس (اگر هست)
گاهی در مسیرِ دعانویسی، ناخواسته مرتکبِ حقالناس شدهایم. مثلاً برای کسی طلسمِ جدایی گرفتیم، یا بدخواهی کردیم.
توبه از این مورد سختتر است، اما شدنی است.
۱. اگر طلسمی برای کسی گرفتهاید، فوراً آن را نابود کنید (طبق روش فصل قبل).
۲. اگر میتوانید بدونِ آبروریزی حلالیت بطلبید، انجام دهید. اما اگر گفتنِ آن باعثِ فتنه و دعوا میشود (که معمولاً میشود)، لازم نیست بگویید.
۳. به جایِ گفتن، برایِ آن فردِ مظلوم دعا و استغفار کنید. صدقه بدهید به نیتِ سلامتی و خوشبختیِ او. از خدا بخواهید که اثرِ سوءِ کارِ شما را از زندگیِ او پاک کند. خدا “جبار” است؛ یعنی جبرانکننده. اگر شما صادقانه برگردید، خدا خودش دلها را نرم و خرابیها را ترمیم میکند.
کلامِ آخرِ این بخش:
دوستِ من!
برگشتن به تنظیماتِ کارخانه، یعنی دوباره بشوی آن «بندهی آزادِ خدا».
نه بندهی ترس، نه بندهی خرافات، نه بندهی رمال.
- وقتی سجده میکنی، فقط در برابرِ عظمتِ او سجده کن. وقتی دستت را دراز میکنی، فقط به سمتِ خزائنِ بینهایتِ او دراز کن.
- حالا که سیمِ قلبت وصل شد، وقتش است یاد بگیریم چطور از این اتصال استفاده کنیم. در بخشِ بعد، تفاوتِ «شاهکلیدِ دعا» و «تیرِ خلاصِ جادو» را باز میکنیم.
۵-۳. شاهکلیدهای فراموششده: تفاوت «دعا» با «جادو»
اما بیایید رو راست باشیم؛ آن چیزی که آنها مینویسند، «دعا» نیست؛ بلکه «دستورِ غیرمجاز» به کائنات است. تفاوتِ بین دعا و جادو، تفاوتِ بین «خواهشِ محترمانه از صاحبخانه» و «شکستنِ قفلِ در برای دزدی» است.
در این بخش میخواهیم شاهکلیدهایی را به شما بدهیم که هر وقت با پدیدهای روبرو شدید، سریعاً تشخیص دهید که آیا این «رحمانی» است یا «شیطانی».
۱. دعا: گفتگوی عاشقانه با پادشاهِ عالم
«دعا» در فرهنگِ قرآن و اهلبیت (ع)، یعنی «خواندن». یعنی شما به عنوانِ یک بنده، که میدانید ضعیف هستید، دستتان را به سویِ منبعِ قدرت (خدا) دراز میکنید و میگویید:
«خدایا! من این مشکل را دارم، تو هم قدرتِ مطلق هستی و هم مهربانترین. اگر صلاح میدانی، مشکلم را حل کن.»
- ویژگی اصلی دعا: در دعا، «ادب» و «تسلیم» حاکم است. شما دستور نمیدهید، بلکه درخواست میکنید. نتیجه را به حکمتِ خدا واگذار میکنید.
- ابزار دعا: کلامِ طیب و پاکیزه است. آیاتِ قرآن، مناجاتهای امام سجاد (ع) در صحیفه سجادیه، دعای کمیل و… کلماتی که وقتی میخوانید، روحتان سبک میشود، نه اینکه بترسید.
- منبع قدرت: فقط و فقط «الله». هیچکسِ دیگری کارهای نیست.
۲. جادو و طلسم: زورگیری از عالمِ غیب
اما کارِ دعانویس و جادوگر چیست؟ او نمیخواهد از خدا خواهش کند. او میخواهد «مجبور» کند.
او با نوشتنِ اعداد، خطوطِ عجیب و استخدامِ موجوداتِ نامرئی (اجنه)، میخواهد قوانینِ طبیعت یا ارادهی یک انسانِ دیگر را به زور تغییر دهد.
مثلاً میخواهد به زورِ طلسم، محبتِ کسی را جلب کند که خدا مقدر نکرده، یا رزق و روزیای را بدزدد که حقش نبوده است.
- ویژگی اصلی جادو: در جادو، «تکبر» و «تجاوز» حاکم است. فرد میگوید: «من کاری ندارم خدا چه میخواهد، من همین الان این را میخواهم!»
- ابزار جادو: نجاسات، استخوان حیوانات، حروفِ مقطعه و بیمعنی، اسامیِ شیاطین و نمادهای کفرآمیز. چیزهایی که وقتی میبینید، حسِ چندش و سنگینی به شما دست میدهد.
- منبع قدرت: شیاطین، اجنه و نیروهای تاریک.
۳. جدولِ تشخیص: چگونه بفهمیم؟
برای اینکه دیگر کلاه سرتان نرود، این معیارها را همیشه به یاد داشته باشید. اینها خطوط قرمزِ تشیع و عقلانیت هستند:
| دعا (مسیرِ رحمانی) | جادو و طلسم (مسیرِ شیطانی) | ویژگی |
| متن کاملاً عربیِ صحیح، فارسی یا زبانِ مادری است. معنایش روشن است (ستایش خدا و درخواست حاجت). | خطوط کج و معوج، اعداد، جداول، نقاشیهای عجیب، کلماتی که هیچ معنایی ندارند (مانند ورد). | قابلیتِ خواندن |
| نیاز به «دلِ شکسته» و «پاکی» دارد. هر چقدر پاکتر باشید، دعا گیراتر است. | نیاز به «موادِ عجیب» دارد (ناخن، مو، لباسِ زیر، پوستِ حیوان، نجاسات). گاهی دستور به گناه میدهند! | شرایطِ انجام |
| آرامشبخش است. حتی اگر حاجت نگیرید، حس میکنید سبک شدهاید و به خدا نزدیکتر. | اضطرابآور است. شاید موقتاً اثری ببینید، اما بعداً با کابوس، دعوا و سنگینیِ خانه جبران میشود. | نتیجهگیری |
| رایگان است. ارتباط با خدا نیاز به واسطهی پولی ندارد. (هدیه به مؤمن بحث دیگری است، اما نرخ تعیین نمیشود). | هزینههای سنگین و عجیب. همیشه پایِ پول یا قربانی کردنِ چیزی در میان است. | هزینه |
| نزدیکی به خدا + حل مشکل. | فقط رسیدن به خواسته (حتی به قیمتِ نابودیِ ایمان). | هدف |
۴. پس حرزهای ائمه (علیهم السلام) چه میشوند؟
شاید بپرسید: «ما در روایات داریم که امامان (علیهم السلام) حرز مینوشتند یا دستور میدادند همراه داشته باشیم (مثل حرز امام جواد علیهالسلام). آیا اینها هم طلسم است؟»
پاسخ: خیر! تفاوتِ زمین تا آسمان است.
حرزهای معتبر (مثل حرز امام جواد علیه السلام یا دعای احتجاب):
۱. منبعش نور است: از زبانِ معصوم (علیه السلام) صادر شده که متصل به علمِ الهی است، نه از کتابهایِ زیرخاکیِ رمالانِ یهودی یا هندی.
۲. متنش قرآن و دعاست: اگر حرز امام جواد (علیه السلام) را باز کنید، میبینید تماماً آیات قرآن و اسامی خداوند است (یا نور، یا برهان، یا مبین…). خبری از اشکالِ شیطانی نیست.
۳. کارکردش «حفاظت» است نه «تجاوز»: حرز یعنی «سپر». ائمه به ما یاد دادهاند چطور با آیاتِ خدا دورِ خودمان سپر بکشیم تا شیاطین نتوانند به ما ضربه بزنند. اما دعانویس به شما «شمشیر» میدهد تا به دیگران (یا حتی سرنوشتِ خودتان) حمله کنید.
۵. کلیدِ گمشده: «استجابت» یا «مصلحت»؟
بزرگترین درسی که باید در این بخش بگیریم این است:
در جادوگری، فرد به دنبالِ این است که «حتماً» به خواستهاش برسد، حتی اگر به ضررش باشد. مثلِ بچهای که گریه میکند و چاقویِ تیز را میخواهد. دعانویس آن چاقو را به او میدهد (چون پولش را میگیرد) و بچه خودش را زخمی میکند.
اما در دعا، ما به بلوغ میرسیم. میگوییم: «خدایا! من این ماشین را میخواهم. اما تو دانایی. اگر میدانی با این ماشین تصادف میکنم و فلج میشوم، آن را به من نده، حتی اگر گریه کنم.»
خداوند در قرآن میفرماید:
«وَعَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ» (بقره: ۲۱۶)
«و چه بسا چیزی را دوست دارید، در حالی که برای شما شر است.»
دعانویس به شما قول میدهد که «عشقتان برمیگردد» (حتی اگر آن عشق باعثِ بدبختیتان شود).
اما خدا قول میدهد که «آرامتان میکند» و «بهترین» را برایتان رقم میزند (حتی اگر آن چیزی نباشد که شما الان میخواهید).
جمعبندی:
دوستِ من!
- کلیدِ قفلهای زندگی شما، ورد و جادو نیست که دستِ یک آدمِ سیگاری و آلوده باشد.
- کلید، «تغییرِ حالِ درونیِ شماست» که با دعا و اتصال به خدا حاصل میشود.
- جادو مثلِ «مرفین» است؛ درد را موقتاً ساکت میکند اما بیماری را درمان نمیکند و بدن را معتاد میکند.
دعا مثلِ «ورزش و تغذیهی سالم» است؛ شاید اثرش دیرتر معلوم شود، اما شما را قوی، سالم و شکستناپذیر میکند.
- حالا که فهمیدیم کلیدِ واقعی چیست، بیایید در بخشِ بعدی برویم سراغِ اتاقِ فرمانِ زندگیمان و ببینیم چطور میتوانیم قدرتِ «اراده» و «عقل» را که به دعانویس باخته بودیم، پس بگیریم.
۵-۴. بازپسگیری فرمان زندگی: احیای عقل و اراده
بیایید یک لحظه به عقب برگردیم و صادقانه به روزهای تاریکِ وابستگی به دعانویس نگاه کنیم.
یادتان هست چه حسی داشتید؟ یک حسِ «انتظارِ کشنده».
منتظر بودید آن معجون اثر کند تا همسرتان مهربان شود. منتظر بودید آن کاغذِ زیرِ بالش، مشتریها را به مغازهتان سرازیر کند.
شما دیگر «زندگی» نمیکردید؛ بلکه «تحمل» میکردید تا جادو اثر کند.
در واقع، شما از صندلی رانندهی زندگیتان بلند شده بودید و فرمان را به دستِ موهومات سپرده بودید. حالا که خانه را پاکسازی کردید و توبه کردید، وقتِ آن است که دوباره پشتِ فرمان بنشینید.
این بخش شاید سختترین مرحله باشد، چون باید «مسئولیت» بپذیرید. اما شیرینترین بخش هم هست، چون دوباره «طعمِ آزادی» را میچشید.
الف) عقل: پیامبرِ درون
اما در مکتبِ ما، عقل مقدس است.
امام کاظم (علیه السلام) سخنی دارند که باید با طلا نوشت و جلوی چشم گذاشت:
«إِنَّ لِلّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ: حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً… فَأَمَّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ.»
(خداوند بر مردم دو حجت (راهنما) دارد: حجت آشکار و حجت پنهان… و اما حجت پنهان، همان عقلها هستند.)
یعنی عقلِ شما، یک پیامبرِ درونی است!
آیا پیامبرِ خدا (عقل) دستور میدهد که برای محبتِ شوهر، نجاسات به خوردش بدهید؟
آیا پیامبرِ خدا (عقل) میپذیرد که خوشبختیِ یک انسان اشرفِ مخلوقات، به سوزاندنِ پوستِ پیاز در نیمهشب وابسته باشد؟
قطعاً نه!
تمرینِ احیای عقل:
- از امروز، هر تصمیمی که میخواهید بگیرید یا هر حرفی که میشنوید، آن را از فیلترِ «عقل» عبور دهید. از خودتان بپرسید: “آیا این کار منطقی است؟ آیا با کرامتِ انسانیِ من سازگار است؟” اگر پاسخ منفی بود، یعنی آن مسیر اشتباه است، حتی اگر هزاران نفر آن را انجام دهند.
ب) فرار از مسئولیت: دامِ «طلسم شدهام»
یکی از دلایلی که ما سراغِ این وادی رفتیم، این بود که پذیرشِ اشتباهاتمان سخت بود.
- وقتی در کسبوکار شکست خوردیم، راحتتر بود بگوییم «چشمم زدند» یا «رزقم را بستند» تا اینکه بگوییم «من مدیریت مالی بلد نبودم» یا «بازار خراب بود».
- وقتی در روابط شکست خوردیم، راحتتر بود بگوییم «برایمان جادو گرفتند» تا بگوییم «من اخلاقم تند بود» یا «انتخابم اشتباه بود».
رمالها این «بهانه» را به ما میفروختند. آنها به ما میگفتند: “تو بیگناهی! دیگران مقصرند! اجنه مقصرند!” و ما خوشمان میآمد.
اما قرآن کریم میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» (رعد: ۱۱)
(خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خودشان تغییر کنند.)
این آیه یعنی «پایانِ دورانِ مفتخوریِ معنوی!».
خداوند میگوید من معجزه میکنم، اما بعد از اینکه تو حرکت کردی.
اگر میخواهید زندگیتان عوض شود، باید «خودتان» عوض شوید، نه اینکه طلسمِ زیرِ فرش را عوض کنید.
ج) تبدیلِ «توهم» به «تدبیر»
حالا که فهمیدیم مشکل از کجاست، بیایید روش حل مسئله را تغییر دهیم. ما تا دیروز «روشِ جادویی» داشتیم، از امروز «روشِ توحیدی-عقلانی» داریم.
مثال اول: مشکلِ اختلاف با همسر
- روش قبلی (جادویی): رفتن پیش رمال -> گرفتن دعای زبانبند و محبت -> ریختن خاک مرده در کفش همسر -> نتیجه: بدبینی بیشتر و دعواهای سنگینتر.
- روش جدید (عقلانی): تحلیل مشکل (چرا دعوا میکنیم؟) -> مراجعه به مشاور خانواده یا مطالعه کتابهای روانشناسی -> تمرینِ صبر و خوشزبانی (تغییر خود) -> توسل به اهلبیت برای نرم شدن دلها (کمک معنوی) -> نتیجه: حل ریشهای مشکل و رشد شخصیت.
مثال دوم: مشکلِ بیکاری و بیپولی
- روش قبلی: دادنِ پولِ زیاد به دعانویس برای طلسم رزق -> نشستن در خانه و انتظار برای گنج یا شانس -> نتیجه: از دست دادنِ همان اندک سرمایه و ناامیدی.
- روش جدید: بررسی مهارتها -> آموزش دیدن یا مشورت با افراد موفق -> تلاش و فعالیت روزانه -> خواندنِ نماز اول وقت و استغفار (کلیدهای معنوی رزق) -> نتیجه: برکت در مال و احساس عزتنفس.
د) خداحافظی با «استخارههای وسواسی»
یک نکتهی ظریف دیگر: برخی افراد بعد از ترکِ دعانویسی، دچارِ وسواس در استخاره میشوند. برای آب خوردن هم استخاره میکنند تا مبادا اشتباه کنند.
یادتان باشد: استخاره جایگزینِ عقل نیست!
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند:
“کسی که مشورت کند، پشیمان نمیشود.”
-
حضرت آیت الله سعادت پرور ره که شاگرد عرفانی علامه طباطبائی رحمه الله بودند وخوشان از عرفای بزرگ بودند می فرمودند:«زیاد استخاره کردن باعث ضعیف شدن اراده می شود»
ترتیبِ صحیحِ تصمیمگیری در اسلام این است:
۱. تفکر: عقلت چه میگوید؟
۲. تحقیق: بررسی کن ببین چه راهی بهتر است؟
۳. مشورت: متخصصان و افرادِ دلسوز چه میگویند؟
۴. استخاره: فقط و فقط زمانی که تمام مراحل بالا را رفتید و هنوز در «دو راهیِ ۵۰-۵۰» ماندهاید و هیچکدام برتری ندارد، آنوقت برای رفعِ تحیر استخاره کنید.
ه) شما قربانی نیستید، شما قهرمانید!
دوستِ خوبم،
باور کنید هیچ قفلی در عالم نیست که کلیدش در جیبِ یک رمالِ کثیف باشد و خدا آن را از شما پنهان کرده باشد.
شما «خلیفةالله» (جانشین خدا) روی زمین هستید. خدا به شما «اراده» داده تا کوهها را جابجا کنید.
شیطان و پادونهایش (دعانویسان) میخواهند به شما القا کنند که ضعیف، بدبخت و طلسمشده هستید.
اما خدا میگوید:
«وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ» (نجم: ۳۹)
(و اینکه برای انسان بهرهای جز تلاش و کوشش او نیست.)
فرمان را محکم بگیرید. پایتان را روی پدالِ تلاش بگذارید. به آینههای بغل (گذشته و اشتباهات) نگاه نکنید، بلکه به جادهی روبرو (آینده و رحمت خدا) خیره شوید.
هر جا هم کم آوردید، نه نیاز به طلسم دارید نه جادو؛ صندلی کنارِ راننده مخصوصِ خداست. فقط کافیست صدایش بزنید.
او هم «هادی» (راهنما) است و هم «نصیر» (یاریکننده).
۵-۵. حصارِ امن: چگونه بدون دعانویس از خودمان محافظت کنیم؟
- یکی از بزرگترین دلایلی که پای ما را به دخمههای رمالان و دعانویسان باز میکند، «ترس» است. ترس از اینکه نکند کسی برایمان بد خواسته باشد، ترس از سنگینیِ نگاه دیگران (چشمزخم)، یا نگرانی از دشمنیهای پنهان. دکاندارانِ خرافات دقیقاً روی همین نقطه ضعف دست میگذارند و با فروختن قفلها و طلسمهای عجیب با قیمتهای گزاف، وعدهی دروغینِ «حصار» و محافظت میدهند. اما آیا واقعاً برای امنیت داشتن، باید به نیروهای تاریک باج داد؟
پاسخ مکتب اهلبیت (ع) قاطع و روشن است: «خیر».
خداوند مهربان برای محافظت از بندگانش، ارزانترین، در دسترسترین و در عین حال قویترین پادزهرها را قرار داده است. برخلاف نسخههای دعانویسان که پر از نمادهای مجهول، کثیفی و گاهی کلمات کفرآمیز است، «حصارِ امنِ الهی» از جنس نور، پاکی و کلامالله است.
برای ایجاد امنیت روانی و واقعی، اسلام بستههای حفاظتی ساده اما فوقالعاده قدرتمندی را معرفی کرده است که رایگان و در دسترس همه هستند:
- چهار قل (سوره های کافرون، توحید، فلق و ناس): اینها صرفاً کلمات نیستند؛ بلکه زرههای ضدضربه در برابر انرژیهای منفی هستند. بهویژه سورههای «فلق» و «ناس» که دقیقاً برای پناه بردن به خدا از شرِ حسودان و دمندگان در گرهها (جادوگران) نازل شدهاند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) مدام حسنین (علیهما السلام) را با آنها تعویذ میکردند.
- آیتالکرسی: طبق روایات متعدد، خواندن آن صبح و شب، انسان را در قلعهای مستحکم قرار میدهد که هیچ شیطان و بلایی توان نفوذ به آن را ندارد.
- صدقه: سادهترین و سریعترین راهکار برای دفع بلاهای ناگهانی و اثرات سوء چشمزخم، صدقه است که طبق روایات، قضای حتمی را برمیگرداند.
- حرزهای معتبر (مانند حرز امام جواد علیهالسلام): برخلاف طلسماتِ ساختگیِ بازار، حرزهای مأثور که سند معتبر از ائمه اطهار (ع) دارند، دعاهای مستندی هستند که نقش «سپر» را بازی میکنند. البته استفاده از اینها هم آدابِ تمیز و توحیدیِ خاص خود را دارد و نباید با خرافات و آدابِ عجیبوغریبِ سودجویان آمیخته شود.
استفاده از این ابزارها، نه تنها بلا را دور میکند، بلکه آن «آرامش روانی» گمشده را به شما برمیگرداند، چون شما مستقیماً به منبعِ مطلقِ قدرت (خدا) وصل شدهاید، نه به اجنه و شیاطینِ ضعیف.
نکته بسیار مهم برای ادامه مسیر:
- این موارد، کلیاتِ جعبهابزارِ حفاظتیِ ما بودند و شاید بپرسید «کدامیک برای مشکل من مناسب است؟». واقعیت این است که هر مشکلی راهکارِ خاصِ خودش را دارد. سردردِ ناشی از خستگی با سردردِ ناشی از تومور فرق دارد؛ مشکلاتِ زندگی هم همینطورند. برای اینکه نسخه اشتباه نپیچیم، ما باید یاد بگیریم ریشه مشکلاتمان را دقیق تشخیص دهیم.
در فصلهای آینده کتاب، ما دقیقاً بر اساس یک تقسیمبندیِ سهگانه و منطقی (امور طبیعی، امور شیطانی و امور الهی)، تکتکِ این موارد را زیر ذرهبین میبریم و راهکارهای تخصصی و جداگانه برای هر کدام را بررسی خواهیم کرد تا یکبار برای همیشه، بدانید در مواجهه با هر گرهای، از کدام کلید استفاده کنید.
کلام آخرِ بخش اول: خدا کافیست!
دوستِ همراه و صبورِ من،
به پایانِ بخش اول از این سفرِ پرفرازونشیب رسیدیم. صفحاتی که پشت سر گذاشتیم، تنها یک «خواندنیِ ساده» نبود؛ بلکه یک «جراحیِ عمیقِ ذهنی» بود برای بیرون کشیدنِ غدههای بدخیمِ ترس و خرافه از روحمان. ما با هم در دالانهای تاریکِ جهل قدم زدیم، نقاب از چهرهی شیادان برداشتیم و دیدیم که در پشتِ پردهی رمالی و دعانویسی، خبری از قدرتهای ماورایی نیست؛ هرچه هست دکانی است برای سرکیسه کردنِ امیدهای من و شما.
این بخش تمام شد، اما زندگیِ جدیدِ شما تازه همین لحظه شروع شده است. زندگیای که در آن دیگر قرار نیست قربانیِ دستبسته باشید؛ بلکه قرار است «قهرمان» و «خلیفهی خدا» بر روی زمین باشید.
اما بگذارید صادق باشیم؛ مسیرِ پیشِ رو همیشه هموار نیست. ما انسانیم و فراموشکار، و شیطان دشمنی است که قسم خورده هرگز دست از سرِ ما برندارد.
- شاید در روزها یا ماههای آینده، دوباره طوفانی در زندگیتان به پا شود. شاید گرهی کور در کارتان بیفتد که نفستان را ببرد، بیماریای سراغ عزیزانتان بیاید، یا دردی عاطفی قلبتان را مچاله کند. درست در همان لحظاتی که احساسِ بیپناهی میکنید، همان لحظاتی که منطقِ دنیایی به بنبست میرسد، شیطان با تمامِ قوا و با صدایی دلسوزانه وسوسهتان خواهد کرد که:
«دیدی تلاشهایت فایده نداشت؟ فلان دعانویس کارش ردخور ندارد، میگویند موکلهای قوی دارد، فقط همین یک بار امتحان کن… ضرری که ندارد!»
- اینجاست که عیارِ ایمانِ شما سنجیده میشود. در آن ثانیههای سخت و نفسگیر، که پایتان میلرزد تا دوباره به سمتِ شمارهی آن رمال یا آدرسِ آن فالگیر بروید، میخواهم فقط یک آیه را به یاد بیاورید. آیهای که تمامِ قرآن در آن خلاصه شده است. آیهای که اگر با تمامِ وجود باورش کنید و آن را در رگهایتان جاری کنید، کوهها را برایتان جابجا میکند و اقیانوسها را میشکافد:
«أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ؟»
(آیا خدا برای بندهاش کافی نیست؟)
(سوره زمر، آیه ۳۶)
این یک سوالِ معمولی نیست؛ این گلایهی عاشقانهی خداست از من و شما. دارد میپرسد: «بندهی من! چه کم گذاشتم که در خانهی دیگران را میزنی؟ مگر کلیدِ خزائنِ آسمانها و زمین دستِ من نیست؟ مگر قلبِ کسی که دوستش داری در دستانِ من نیست؟ پس چرا به سراغِ کسانی میروی که حتی اختیارِ نفع و ضررِ خودشان را هم ندارند؟»
وقتی به این آیه چنگ میزنید، معادلهی جهان در ذهنِ شما تغییر میکند:
- وقتی خدا را دارید، یعنی همه چیز دارید. دیگر چه نیازی به اجنهی ضعیف و طلسمهای کثیف؟ کسی که اقیانوس را دارد، منتِ قطره را نمیکشد.
- وقتی اهلبیت (علیهمالسلام) را دارید، یعنی مهربانترین و قدرتمندترین پارتیهای عالم را دارید. توسل به این خاندانِ نور، اتصال به کابلِ فشار قویِ رحمتِ الهی است. چطور میتوانیم با داشتنِ امام حسین (ع) و امام زمان (عج)، به کاغذپارههای خطخطیِ یک شیاد دل ببندیم؟
- وقتی عقل و اراده دارید، یعنی پادشاهِ سرنوشتِ خودتان هستید. خدا به شما ابزاری داده به نام «عقل» که هزاران بار قویتر از هر جادویی است. شما اشرفِ مخلوقاتید، نه بازیچهی دستِ چند موجودِ نامرئی.
از امروز به بعد، هر وقت در جمعی نشستید و کسی با حالتی مرموز و ترسناک به شما گفت: «فلانی! رنگت پریده، نکند طلسمت کردهاند؟» یا «بختت را بستهاند»، نترسید. لرزه بر اندامتان نیفتد. لبخندی از سرِ اطمینان و آرامش بزنید و در دلتان محکم بگویید:
دوست من، ما در این بخش، زمینِ ذهنمان را شخم زدیم و علفهای هرز را کندیم. اما کارِ ما تمام نشده است. حالا که زمین پاک شده، نوبتِ «کاشت» و «ساختن» است.
شاید بپرسید: «بسیار عالی، من فهمیدم دعانویسی غلط است، اما با مشکلِ بیکاریام چه کنم؟ با اختلافِ خانوادگیام چه کنم؟ اگر واقعاً چشم خورده باشم راهکارش چیست؟»
- نگران نباشید. ما شما را در میانهی راه رها نمیکنیم. در بخشهای بعدیِ کتاب (فصلهای آینده)، قرار است آستینها را بالا بزنیم و واردِ میدانِ عمل شویم. ما تمامِ مشکلاتِ شما را بر اساسِ همان تقسیمبندیِ سهگانه (امور طبیعی، امور شیطانی و امور الهی) روی میز میگذاریم و برای تکتکِ آنها، «نسخههای شفابخش، واقعی و کاربردی» ارائه خواهیم کرد.
پس، با خیالی آسوده از این فصل عبور کنید.
بروید و زندگی کنید؛ شاد، امیدوار و آزاد.
سرتان را بالا بگیرید، چون خدایی دارید که از هر مشکلی بزرگتر است.
خدا پشت و پناهتان.
✾•┈┈••✦••┈┈•✾
کانال موسسه فرهنگی اسم اعظم در ایتا، بله، روبیکا و تلگرام
herzeemamjavad@
