۳. سراب خرافات؛ سقوط در دام دعانویسان
۳. سراب خرافات؛ سقوط در دام دعانویسان
هر کجا که جواهری اصیل و گرانبها وجود داشته باشد، قطعا نسخههای بدلی و تقلبی آن نیز بازار را پر خواهد کرد. وقتی در بخشهای قبل از قدرت عظیم «دعا»، «حرز» و «اذکار» صحبت کردیم، دقیقاً از یک جواهر بینظیر سخن گفتیم که میتواند سرنوشت انسان را تغییر دهد. اما شیطان، بیکار نمینشیند؛ او برای دور کردن انسان از مسیر نورانی توحید، نسخهای تاریک، وهمآلود و به ظاهر جذاب از این امور را تحت عنوان «سحر، طلسم و دعانویسیِ شیادانه» به بازار عرضه میکند.
بسیاری از انسانها در مواقع اضطرار، بیماری، مشکلات مالی یا گرههای عاطفی، به دنبال یک «میانبرِ جادویی» میگردند. در این میان، افرادی سودجو با ظاهری مذهبی و با استفاده از چند آیه قرآن در کنار خطوط نامفهوم، اعداد عجیب و اشکال مبهم، خود را به عنوان «دعانویس»، «سرکتاببازکن» یا «رمال» معرفی میکنند. آنها ادعا میکنند که با موکلین (اجنه) در ارتباطاند و میتوانند بخت را باز کنند، محبت بیاورند یا دشمنی ایجاد کنند. اما ورود به این تاریکخانه، نه تنها گرهای از کار باز نمیکند، بلکه انسان را در گردابی از آسیبهای روانی، مالی و مهمتر از همه، «سقوط معنوی» غرق میکند.
مرز باریک میان دعای اصیل و طلسمات شیطانی
باید دقت کنیم که «دعای مأثور» (دعایی که از معصومین رسیده است) با اوراد دعانویسانِ بازاری زمین تا آسمان تفاوت دارد. دعای اصیل، کلامی روشن، توحیدی و سرشار از آرامش است که شما را به خدا متصل میکند و نیازی به مراسمهای عجیب، سوزاندن چیزهای متعفن، یا پرداخت هزینههای نجومی ندارد. اما کارهای دعانویسان شیاد، غالباً ریشه در سحر، تسخیرات شیطانی و خرافات دارد.
اسلام با قاطعیت و لحنی بینظیر، نزدیک شدن به این افراد و باور کردنِ حرفهایشان را مرزِ کفر و خروج از دین میداند. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) در یک هشدار تکاندهنده میفرمایند:
«مَنْ أَتَى كَاهِناً أَوْ عَرَّافاً فَصَدَّقَهُ بِمَا يَقُولُ فَقَدْ كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ» (مستدرك الوسائل، ج ۱۳، ص ۱۰۸).
«هر کس نزد کاهن (غیبگو) یا عراف (رمال و فالگیر) برود و آنچه را او میگوید تصدیق کند و باور داشته باشد، قطعاً به آنچه بر محمد (ص) نازل شده، کافر شده است».
امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) نیز در خطبهای کوبنده، ماهیت این افراد را افشا کرده و سرانجام آنها را در کنار کفار قرار میدهند:
«الْمُنَجِّمُ كَالْكَاهِنِ وَ الْكَاهِنُ كَالسَّاحِرِ وَ السَّاحِرُ كَالْكَافِرِ وَ الْكَافِرُ فِي النَّارِ» (نهج البلاغة، خطبه ۷۹).
«منجم (کسی که از روی ستارگان پیشگویی قطعی میکند) مانند کاهن و غیبگوست، و غیبگو مانند ساحر و جادوگر است، و جادوگر مانند کافر است، و جایگاه کافر در آتش است».
ویروسِ اضطراب در کالبد زندگی
یکی از بزرگترین آسیبهای مراجعه به این شیادان، از بین رفتن «آرامش و طمأنینه» است. کسی که دعای صحیفه سجادیه میخواند یا حرز معتبر به همراه دارد، دلش به اقیانوس قدرت خدا گرم میشود؛ اما کسی که سراغ طلسم و دعانویس میرود، همواره در ترس و وهم زندگی میکند. او همیشه فکر میکند کسی برایش سحر کرده، سنگینی در زندگیاش افتاده یا اجنه به او آسیب میزنند. این وهم و خیالِ مسموم، ارادهی فرد را فلج میکند. او به جای تلاش، تفکر و توکل، منتظر است تا یک تکه کاغذِ پر از خطوط کج و معوج، معجزه کند.
قرآن کریم در سوره بقره به صراحت بیان میکند که سحر و جادو حقیقت دارد و میتواند آسیب بزند، اما در همان جا یک پادزهرِ توحیدیِ بزرگ را معرفی میکند تا دلها نلرزد:
«وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ» (سوره بقره، آیه ۱۰۲).
«و آنها (ساحران) نمیتوانند با آن (جادو) به هیچ کس ضرری برسانند، مگر به إذن (و اراده تکوینی) خداوند».
این آیه یعنی قدرتِ هیچ ساحر، رمال و دعانویسی بالاتر از ارادهی خدا نیست. پناه بردن به خرافات و شیادان برای حل مشکلات، مانند آن است که برای فرار از یک بیماری ساده، خود را در معرض تشعشعات مرگبار رادیواکتیو قرار دهیم. راهِ حلِ الهی، پناه بردن به سلاحِ قدرتمندِ «دعاهای معتبر»، «صدقه»، «توسل خالصانه» و «اصلاح اعمال» است، نه افتادن در دام تاریکِ دکاندارانِ خرافات.